دست نوشته های زارا

Profile. Archive. Links. Posts. Designer

من با خوابهام زندگی میکنم... گاهی احساسی که در خوابهام تجربه میکنم بقدری قوی و خوشایندِ که در طول روز لحظه شماری میکنم برای خوابیدن و خواب دیدن، بشدت تمایل اعتیادبرانگیز و خونه خراب کنیِ...!

فکر کنم استاد میم منو با این بعد از دنیای خواب آشنا کرد، قبلتر هم تجربش کرده بودم اما نسبت بهش نه شناختی داشتم نه کنترلی... الان حدود یک سال و نیمِ که آگاهیم به رویاهام بیشتر شده، رویاهای شفاف و روشنی میبینم که گاهی تعبیرهای ساده و گاهی پیچیده ای دارن.... واقعا رویا دنیای خارق العاده ایِ! هر چند که همیشه هم رویاها خوشایند و دلنشین نیستن و گاهی یادآور دردهای عمیقین... گاهی هم پیام اورهای دردناکی از اینده ان. 

رویاهای زیادی رو از سالهای مختلف زندگیم به یاد میارم... ترسناک ترین کابوس پنج سالگیم رو هنوز هم کاملا بخاطر میارم،  عجوزه ترسناک کابوسهام هنوز هم گاهی بسراغم میاد. اون مرد روی پل با نگاه و قلب پر از کینه... یادآوریش هنوز وحشت زدم میکنه، راستی اون کی بود؟ اون همه نفرت و خشم و انرژی منفی بخاطر چی بود که باعث شد ساعت ها بیدار بمونم و از ترس لال و فلج بشم...؟ 

توی رویاهام حس ها خیلی قوین... قویتر از رنگها و تصویرها و صداها. این هم خوبه هم بد.... گاهی میزان عشق یا آرامشی  که در خواب تجربه میکنم بقدری شدیدِ که دلم میخواد تا ابد ، تا ابد... توی همون رویا بمونم، گاهی هم میزان غم و دردی که در وجود آدمهای توی رویام درک میکنم بقدری شدیدِ که با یه بغض سنگین از خواب بیدار میشم و روز رو به شب میرسونم. ولی از بین همه اینها رویاهای پیام آور پدیده های بس عجیبی هستن.... 

...... و امان از این رویاها، امان!  

۱۳۹۸/۰۸/۲۰ |  | زارا  |