دست نوشته های زارا

Profile. Archive. Links. Posts. Designer

دوباره سایه تاریکش را روی خودم حس میکنم... برگشته و همه چیز این زندگی را برایم بی معنا کرده... زندگی، عشق، مرگ.... 

کاش زودتر نور بیاید، کاش زودتر سایه محو شود، بنظرت این بار هم از این تاریکی جان سالم به در میبرم؟ ... دوست دارم برای همیشه خلاص شوم، از آمد و رفت های گاه و بیگاه سایه خسته ام، از این مبارزه سلسله وار خسته ام، آنچنان خسته که آرامش تسلیم شدن وسوسه ام میکند! 

میدانی از تو که ناامید میشوم سایه می اید، 

سایه که می آید دنبال تو میگردم تا نورم شوی،

پیدایت که نمیکنم سایه من را در آغوشش مچاله میکند ، 

استخوانهایم زیر فشار چنگالهای دودیش، چرغ چرغ میشکند....

شاید این، بار آخر باشد که سایه آمده

شاید قرار نیست برود، شاید این من هستم که باید بروم، باید تسلیم شوم.... 

 

۱۳۹۹/۰۸/۱۲ |  | زارا  |