در زندگیم ندیدمش.... اما ندیده شیفته اش شدم! خواندن چند جمله از نوشته هایش کافی بود تا عاشقش شوم... عاشق و شیفته خودش، منش و تفکرش، عشقش و خدایش!
پس بخشی از وصیت نامه اش اینجا بماند به یادگار، باشد برای روزها و شبهایی که دلم میگیرد، دلتنگ میشوم یا زمانی که ایمانم به عشق سست میشود...
بخشی از وصیت نامه دکتر چمران عزیز( استاد عشق ورزی من) :
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواستم. عشق است که روح مرا به تموج وامی دارد و قلب مرا به جوش در می آورد. استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خودخواهی و خود بینی می راند. دنیای دیگری حس می کنم و در عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف، قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا و غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری می برند، اینها همه و همه از تجلیات عشق است. به خاطر عشق است که فداکاری می کنم، به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را مییابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم.
پ ن: تولدم مبارک!
چشم هام رو میبندم و برای خودم عشق رو آرزو میکنم...آمین!
....و تویی که این آرزو رو میخونی، میخندی ، اما من.... بیخیال، همه حرفا گفتنی نیست....
