دست نوشته های زارا

Profile. Archive. Links. Posts. Designer

مهر آغاز شده، باد برگ ها را از روی شاخه درختان می تکاند و خورشید آن داغی بی رحم قبلش را از دست داده... ملایم تر شده، کمی دلنشین تر، گرمایش دل ادم را به فردا گرم میکند، اصلا چرا فردا... حتی دل ادم را برای دقیقه بعدی هم گرم میکند! 

پاییز عزیزم با همه زیبایی رنگارنگش فرا رسیده و دارد برای نگاه خیره عاشقانش طنازی میکند اما چیزی کم دارد. هر لحظه نگاهم به آسمان است، حتی وقتی آسمان مقابل چشمانم نیست ذهنم به سوی آبی بیکرانش میپرد... دلم بی تاب است، بی تاب باران. در طول روز چند بار به خودم یادآوری میکنم که برای آمدنش نماز بخوانم، دعا کنم، آرزو کنم.... آرزو.... باران آرزوی گرانی شده. وقتی به پاییز بی باران می اندیشم دلم چنان میگیرد که گویی هیچ شادی در این دنیا نیست. از کی باران به لیست آرزوهایم اضافه شد؟ دلم برایش تنگ شده، دلم برای احساس خوشبختی که لحظه بارش باران پیدا میکردم، تنگ شده.

چه دلتنگی گرانی.... ! 

۱۴۰۰/۰۷/۰۴ |  | زارا  |